بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده...
گاهی مثل باران باید بارید زندگی بخشید طراوت داد ورفت..... 
نظر سنجی
برای برآورده شدن آرزو هات صلوات بفرست.





لینک دوستان
اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
ابری که از همه ی خاطره هات لبریزه

                         دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
                           حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره

 بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
 بی خیال قلبی که این همه تنها مونده

                                      آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
                                        واسه توفرقی نداره دل من چه رنگیه

مثل تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن

                         حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
                                   اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده

                    بی خیال قلبی که این همه تنها مونده
                                  آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه

واسه توفرقی نداره دل من چه رنگیه




[ چهارشنبه 1390/07/6 ] [ 19:43 ] [ یاس ]
نظر
خسته ام از جنس قلابی آدم ها
هی فلانی راهت را بگیر وبرو
حوالی ما توقف ممن
وع است




[ جمعه 1393/01/29 ] [ 09:09 ] [ پیچک ]

 

 

بازی روزگار را نمی فهمم؛ من تو را دوست می‌دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

 

داستان غم‌انگیز زندگی این نیست که انسان‌ها فنا می‌شوند، این است که آنان از دوست داشتن بازمی‌مانند.

 

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی‌آوریم؛ پس بیاییم آن‌چه را که به دست می‌آوریم، دوست بداریم.

 

انسان عاشق زیبایی نمی‌شود؛ بلکه آن‌چه عاشقش می‌شود در نظرش زیباست!

 

انسان‌های بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می‌کشد و پنهان است و دلی که می‌خندد و آشکار است.

 

همه دوست دارند که به بهشت بروند؛ ولی کسی دوست ندارد که بمیرد...!

 

عشق مانند نواختن پیانو است؛ ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

 

دنیا آن‌قدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد؛ پس به جای آن‌که جای کسی را بگیریم، تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

 

‏‏اگر انسان‌ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می‌شود.

 

عشق در لحظه پدید می‌آید و دوست داشتن در امتداد زمان؛ و این اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن

است.

 

راه دوست داشتن هر چیز، درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

 

انسان چیست ؟ شنبه به دنیا می‌آید؛ یک‌شنبه راه می‌رود؛ دوشنبه عاشق می‌شود؛ سه‌شنبه شکست می‌خورد؛ چهارشنبه ازدواج می‌کند؛ پنج‌شنبه به بستر بیماری می‌افتد؛ و بالاخره جمعه می‌میرد!

 

 

فرصت‌های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چه‌قدر محدود است.





برچسب ها: دکتر حسابی،  
[ پنجشنبه 1393/01/28 ] [ 20:27 ] [ baran ]

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آماده ی آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

محمد علی بهمنی



[ پنجشنبه 1393/01/21 ] [ 20:15 ] [ چشمک ]

خیلی سخته که یه ماهی
دلش گیر کنه به قلاب ماهیگیری
که فقط
برای تفریح اومده ماهیگیری
وماهی نمیخواد.....





[ جمعه 1393/01/15 ] [ 06:06 ] [ پیچک ]




[ یکشنبه 1393/01/10 ] [ 14:00 ] [ rainynight ]



[ یکشنبه 1393/01/10 ] [ 13:54 ] [ baran ]


حال این روزهای مرا به كسی نگویید
اگر سراغ گرفتند
بگویید خوب است و دل از دلش تكان نخورده!
بگویید امسال هم دریغ نیست از سالهایی كه گذشت
بهار همان بهار است
اما نگویید آفتابش دیگر آن آفتاب نیست
بگویید
كار می كنم، نان درمی آورم
اشتها دارم و نان می خورم
دلتنگ نمی شوم
نگران رفتن كسی نیستم
حسرت نداشتن كسی را ندارم
و خلاصه كیف مان كوك است و قرار است بماند!

حال این روزهای مرا به مادرم هم نگویید
حالت "خوب" هم كه باشد مادرها نگران می شوند
چه رسد به حال این روزهای من كه "عالی" است...
بگویید خوشحال است و یك طوری بگویید
كه خودتان هم باورتان شود!





[ پنجشنبه 1393/01/7 ] [ 21:39 ] [ چشمک ]

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است ...





[ یکشنبه 1393/01/3 ] [ 08:08 ] [ پیچک ]
نوروز مبارک :)



[ جمعه 1393/01/1 ] [ 23:08 ] [ baran ]
تولد، تولد
تولدت مبارک
مبارک مبارک
تولدت مبارک

لبت شاد و دلت خوش چو گل پرخنده باشی بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی

تولد، تولد
تولدت مبارک
مبارک مبارک
تولدت مبارک

بیا بندازیم امشب یه عکس یادگاری همین شب که شکفتی مثل گل بهاری

تولد، تولد
تولدت مبارک
مبارک مبارک
تولدت مبارک

 

 




[ یکشنبه 1392/12/25 ] [ 00:12 ] [ baran ]

 

خسته شدم از تکرار شنیدن 

 "مواظب خودت باش"

او اگر نگران من بود نمی رفت...





[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 21:31 ] [ پیچک ]


هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.
هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.
پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه ی کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایید تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا بهشان دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین»
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه ... نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه ی این ها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه ی مان را مرتب کردم.
لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم.
مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
 
ماریون دولن



برچسب ها: ببخشید شما ثروتمندید ؟،  
[ سه شنبه 1392/12/13 ] [ 22:26 ] [ baran ]

خــــــدا...
هـــزاران آرزو بــــه مـــن بــدهــکــاری...
و یک مـــرگ از مـــن طـلـب کـار!
بـه خداونـــــــدیـــت دیگر خــسـتــه شــده امـ
یـــا طـــلــبــت را بــده...
یــا طــلــبــت را بــگـیـر...
شـــاید صلــاحم بر این بــود



[ دوشنبه 1392/12/12 ] [ 11:44 ] [ چشمک ]

دلتنگ تو امروز شدم....

تو انجا ،من اینجا،نیمکت های دنیا را چه بد ساخته اند

معلم می گفت  نیمکتهای کلاس را دور بچینید،این طور صمیمی تر است و ما این کار را کردیم  ووقتی سر جاهایمان نشستیم تو

آن سوی کلاس بودی و من این سو

معلم درس میداد اما من تخته سیاه کلاس را در چشمان تو می دیدم و تو لبخند میزدی وسر تکان می دادی که حواسم به درس

باشد،سال گذشت  نگاه من در همان کلاس ماند و تو با همنیمکتی ات

از کنارش گذشتی ...


امضا:یکی از ما





[ شنبه 1392/12/10 ] [ 14:50 ] [ پیچک ]
حتما به ادامه مطلب سری بزنید!


ادامه مطلب

برچسب ها: پس کوچه ها،  
[ جمعه 1392/12/9 ] [ 16:10 ] [ baran ]
ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ,
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ …
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ
ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ …
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻧﯽ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻨﯽ
ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ . . .



[ سه شنبه 1392/12/6 ] [ 18:22 ] [ یاس ]



[ دوشنبه 1392/12/5 ] [ 11:03 ] [ پیچک ]



[ شنبه 1392/12/3 ] [ 19:00 ] [ baran ]
کودکی ده ساله که دست چپش را در یک حادثه رانندگی از دست داده بود ،برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد.
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد،استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.بعد از شش  ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی برگزار می شود .استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن یک فن کار کرد.سرانجام  مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه ی حریفان را شکست دهد !
مسابقات بین باشگاه ها را نیز با استفاده از آن تک فن برنده شد و سال بعد در مسابقات کشوری آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب شد.
وقتی مسابقات به پایان رسید کودک در راه برگشت به خانه راز پیروزی خود را از استاد خود سوال کرد.استاد گفت :
دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن خوب مسلط بودی،ثانیا تنها امیدت همان فن بوده است و سوم اینکه راه شناخته شده برای مقابله با این فن ،گرفتن دست چپ حریف بوده است  ، که تو چنین دستی نداشتی!

نتیجه :
_ یاد بگیریم که در زندگی ،از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنیم.
_ راز موفقیت در زندگی ،داشتن امکانات نیست ،بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقاط قوت است



طبقه بندی: داستانک، 
برچسب ها: داستانک، داستان پندآموز،  
[ شنبه 1392/12/3 ] [ 11:16 ] [ چشمک ]

غم، مگر جز خاطر من

منزل وماوا نداری

خوش بیا،آسوده بنشین بر دلم

گر جا نداری

اشک وآه ام، هردو با هم

بی قرارت روز وشب

جان خسته،بال بسته

در کنارت روز وشب




[ دوشنبه 1392/11/28 ] [ 20:26 ] [ میخک ]
دلم برای کودکیم تنگ شده....
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
 دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم...
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمم به دنبال "وروجک" می گشت
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده ...




[ دوشنبه 1392/11/28 ] [ 15:14 ] [ پیچک ]
                                                گاهی
                                   از خیال من
                                گذر می کنی …
                            بعد اشک می شوی …
                  رد پاهایت خط می شود روی گونه ها ی من …
                بیا و مرد باش ، دیگر نیا توی خیال من ،خواب من...





[ چهارشنبه 1392/11/23 ] [ 02:32 ] [ چشمک ]

یوسفا! اینجا کسی یعقوب نیست


لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست


ای گل زیبای من ،از غربتت اشکی نریز


نازنین ، اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست


گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند


بهترینم این دعاها جنسشان مرغوب نیست...





[ جمعه 1392/11/18 ] [ 07:06 ] [ یاس ]
زمـآن هیـچ دردی را دوآ نکــرد..

این مَن بودَم

که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..

و بـآ این هـَمه،

چه اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...

و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم



[ سه شنبه 1392/11/15 ] [ 21:43 ] [ پیچک ]

میگویند سنگ های رسوبی کتاب تاریخ  زمانند

تقویم ها که انگار  قوی ترند....




[ سه شنبه 1392/11/15 ] [ 13:29 ] [ میخک ]


دلم گرفته از این شهر

که آدمهایش،

همچون هوایش ناپایدارند...

گاه آنقدر گرم که نفست میگیرد...

گاه چنان سرد که بدنت میلرزد




[ دوشنبه 1392/11/14 ] [ 22:27 ] [ یاس ]


1.گریه هامو
پس میگیرم دروغاتــــم مال خـــودت//دیگه نمــیـذارم
مـنــو بکشــی دنبــال خـودت
2.تو برزخت نمی مونم من دیگه از پیشت میرم//جهنمو پست می دم
بهشتمو پس می گیرم

3.نمی ذارم جون بگیری دوباره باز تو قلب  من//نمی ذارم قد بکشی
سایه کنی تو قلب من

4.اسیر دستات نمیشم بازیچه ی باد نمی شم//من دیگه تو سکوت
آواز تو فریاد نمیشم
.
.
.
5.میرم فراموش می کنم واسه همیشه اسمتو//از قفست پر
می کشم که بشکنه طلسم تو
6.آره منو بازی دادی قبول دارم ساده بودم//راه نداشتم ک برم
 به دامت افتاده بودم



[ یکشنبه 1392/11/13 ] [ 16:22 ] [ چشمک ]


ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ

 

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ

 

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ !!

 

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺣﺮﺹ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ

 

ﻭ ﻧﻪ ﻫﺮﺍﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ .....

 

ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ

 

ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...

 همین....


 




[ جمعه 1392/11/11 ] [ 20:15 ] [ یاس ]



[ دوشنبه 1392/11/7 ] [ 20:47 ] [ یاس ]

من که نباشم دنیا یک من کم دارد

تو که نباشی من یک دنیا کم دارم

دلم تنگ است

برای روزهایی که

هیچکس مرا نمی شناخت

روزهایی که همه دوستم داشتند!

واین روزها

انگار وقتی می شناسنت

بغض هاشان بیشتر میشود!

                                                                   سیـد عــلی ضیاء





[ دوشنبه 1392/11/7 ] [ 20:31 ] [ پیچک ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 19 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان،
ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند...
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
خرید عینک آفتابی ساعت دیواری پانا فروشگاه کیف
















فال حافظ شیرازی
فال حافظ

سیاوش قمیشی - یادگاری