تبلیغات
بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده...

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده...

گاهی مثل باران باید بارید زندگی بخشید طراوت داد ورفت.....

اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
ابری که از همه ی خاطره هات لبریزه

                         دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
                           حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره

 بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
 بی خیال قلبی که این همه تنها مونده

                                      آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
                                        واسه توفرقی نداره دل من چه رنگیه

مثل تنهایی میمونه با تو هم سفر شدن
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن

                         حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
                                   اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت

بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده

                    بی خیال قلبی که این همه تنها مونده
                                  آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه

واسه توفرقی نداره دل من چه رنگیه


نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/6 ساعت 19:43 توسط یاس نظر |


اگر کسی مرا خواست

بگویید رفته باران ها را تماشا کند

واگر اصرار کرد

بگویید برای دیدن توفان ها رفته است

واگر باز هم سماجت کرد

بگویید رفته است تا دیگر باز نگردد..



نوشته شده در دوشنبه 1394/05/5 ساعت 20:42 توسط پیچک نظرات |

دلم یک اتفاق تازه می خواهد

نه مثل عشق و دل دادن

نه در دام غم افتادن

دیگر اینها گذشت از ما!

شبیه شوق یک کودک  که کفش نو به پا دارد

و گویی کل دنیا را،در آن لحظه به زیر کفشها دارد

دلم یک شور بی اندازه می خواهد

فقط گاهی

دلم یک اتفاق تازه میخواهد.........





نوشته شده در جمعه 1394/03/1 ساعت 19:32 توسط یاس نظرات |

دکتر های بیسواد ! 

مسکن هایشان کار نمیکنند ، 

هنوز فاصله ها درد میکشند...


اثر ص.ه.چ


نوشته شده در سه شنبه 1394/02/15 ساعت 21:10 توسط پیچک نظرات |


نوشته شده در دوشنبه 1394/01/31 ساعت 14:24 توسط چشمک نظرات |

این نفس ها برای بالا و پایین امدن بهانه میخواهند


میدانی دست هایم کم توانند


و میدانم که تقصیر دست های تو نیست


خودم خواستم کم توانی دست هایم را


اما میدانی ؟؟؟


بهانه ای برای نفس کشیدن نیست..




نوشته شده در دوشنبه 1394/01/24 ساعت 17:58 توسط میخک نظرات |


نوشته شده در شنبه 1394/01/15 ساعت 15:35 توسط چشمک نظرات |



شادی زمانی پیدا می شود،
                                 که تو از مقایسه خودت، با دیگران دست برداری.

نوشته شده در شنبه 1394/01/15 ساعت 15:33 توسط چشمک نظرات |


 و انتهای این قصه‌ی سرد و سفید

همیشه سبز خواهد بود

تا رسیدن سال نو ، تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .

هزاران تبریک



نوشته شده در سه شنبه 1393/12/26 ساعت 18:24 توسط میخک نظرات |

من!
بیا  کمی  دورتر  برویم  از  این  روزمرگی ها،
از رفت و آمدهای  همیشگی  و  یک  روال  خاص  و  بی استثنا؛
بیا  بچرخیم  و  بچرخیم  تا  سرمان  گیج  برود!
بیا  بخندیم  و  بخندیم  تا  بهمان  تذکر  بدهند!
بیا  برویم  یک  جای  جدید،  آدم  جدید  ببینیم،
دوست  جدید  پیدا  کنیم  و  او  را  صمیمی  ترین  بدانیم!!
از  همان هایی  که  پیششان  بلند  بلند  فکر  کنیم!
بیا  غصه ها  را  یادمان  برود؛
وقت  برای  حلشان  هست،
فعلا  بیا  یک  پنجره  پیدا  کنیم  و  یک  بعدازظهر  آفتابی؛
یک  آفتاب  داااااغ  و
بی دغدغه  بخوابیم
 چننند  ساعت!
زیاد!
تا  غروب!...
و  خواب  ببینیم
خواب  اتفاقات  خوب  و  هیجان انگیز
و  حسابی  بخندیم!
بعدش  بیا  دل  به  جاده های  شلوغ  بدهیم  و  برویم  ذرت  مکزیکی  بگیریم  و  همین طور  راه  برویم،
مستقیم
تا  خسته  شویم
و  تا  بلاخره  به  یک  پارک  برسیم.
برویم  پیش  یک  پیرمرد  و  پای  حرف هایش  از  یک  تجربه  بنشینیم. 
بیا  هرجوری  که  شده  برویم  کنسرت  چارتار  و  حتما  امضا  بگیریم! :دی
بیا  برویم  برای  یکی  کادو  بخریم
بیا  برویم  و  شاد  باشیم...
بیا  خدا  را  صدا  کنیم  و  فکر  کنیم  جوابی  را  میدهد  که  دوست  داریم؛
اصلا  از  کجا  معلوم  همان  را  ندهد؟!
بیا  خوش بین  باشیم!!
بیا  شب  که  شد،
نیمه  شب  که  شد،
چایی  داغ  با  شکلات  بخوریم  و  قمیشی  گوش  کنیم!
 بیا  از  یک  دوست  قدیمی  حالی  بپرسیم.
بیا  ناراحت  هیچ  چیز  نباشیم  و  ساده  بگیریم  زندگی  را؛
ساده تر  بگیریم  زندگی  را...
گنجشک ها  بیخودی  شلوغش  می کنند!
بیا  لحن  این  نوشته  را  از بر کنیم!
علامت  تعجب هایش  را  بفهمیم!
بیا  شادی  خواندن  دوباره اش  را  یادمان  نرود :دی
بیا  قرار بگذاریم  باز هم  بنویسیم... :)

نوشته شده در دوشنبه 1393/12/4 ساعت 01:51 توسط baran نظرات |

خوشبـــــــختی یعنــــــــــی :
.
قلبی را نشکنی ،
دلی را نرنجانی ،
آبرویی را نریزی ،
و 
دیگران از تو آسیبی نبینند !!
.
.
.
حالا برو ببین چقدر خوشبختی !

نوشته شده در دوشنبه 1393/11/13 ساعت 20:12 توسط چشمک نظرات |

خدایا ....

سال هاست به این نتیجه رسیده ام که 

" تو " 

آن مشترک مورد نظری هستی 

که همیشه در دسترسی.. 

** اِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ **


نوشته شده در پنجشنبه 1393/10/25 ساعت 22:01 توسط میخک نظرات |

حرف دل است و دل تنگی

حرف بودن یا نبودن

حرف قهر وآشتی

این روزها بدجور هوایت را کرده ام.....


نوشته شده در چهارشنبه 1393/09/26 ساعت 19:09 توسط پیچک نظرات |

دلتنگ که باشی ساده ترین حرفها هم اشکت را در می اورد
یادت که جای خود دارد......


نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/6 ساعت 10:48 توسط یاس نظرات |

 دلم یک لی لی گچی میخواهد با دو دوست کنار یک کوچه



نوشته شده در یکشنبه 1393/08/25 ساعت 22:04 توسط پیچک نظرات |


وقتی رو یه نفر حساس میشی...
کوچکترین بی توجهی بهت واست زجر آور میشه...
نگو چرا دعوام کردی..
قضیه اینه.

نوشته شده در سه شنبه 1393/08/20 ساعت 14:58 توسط چشمک نظرات |


نوشته شده در چهارشنبه 1393/08/7 ساعت 12:43 توسط چشمک نظرات |



دوباره مـرغ روحم هوای کــربلا کرد /دل شکسته ام را اســـیر ومبــتلا کــرد

الهم ارزقنا کربلا

نوشته شده در چهارشنبه 1393/08/7 ساعت 12:37 توسط چشمک نظرات |

السلام ای وادی کرببلا 

السلام ای سرزمین پر بلا 

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن 

السلام ای کشته های بی کفن


نوشته شده در شنبه 1393/08/3 ساعت 20:31 توسط یاس نظرات |

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده  

یک رفیق شش دانگ 

یک آرام دل 

کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده  

ودیگر محک زدن وزیرو رو کردنی در کار نباشد 

رفیقی که من نگویم و 

او بشنود 

بخندم وحجم بغض را در خنده ام ببیند  

رفیقی که بگویمش برو امـــــــا 

بـــــــــماند  

که نرود

نوشته شده در چهارشنبه 1393/07/30 ساعت 15:59 توسط پیچک نظرات |

بــاید به فکر تـــــنـــــــهایی خودم باشـــــــــــــــــــــــــم.
دســـــت خودم را می‌گیـــــرم واز خانه بـــیرون می‌زنیم.

در پارک، به جز درخت،هیچ‌کس نیست.

روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم،تا پارک،از تنهایی رنج نبرد!

دلــــــــم گرفتـــــــــه،

 یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم،و از خودم خواهش می‌کنم،به خانه باز گردد ..
 
محمدعلی بهمنی

نوشته شده در چهارشنبه 1393/07/16 ساعت 01:27 توسط چشمک نظرات |

نه بهار با هیچ اردیبهشتی...
نه تابستان با هیچ شهریوری...
نه زمستان با هیچ اسفندی...
اندازه ی پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد...
پاییز" مهری داشت که به دل هر خیابان مینشست...


نوشته شده در یکشنبه 1393/07/6 ساعت 12:02 توسط پیچک نظرات |








امید وارم تک تک آرزوهاتون به واقعیت تبدیل بشه....

اینم کادو من



نوشته شده در دوشنبه 1393/06/24 ساعت 06:06 توسط پیچک نظرات |


مــــردان هـــم قــــلب دارنــــد . . .

فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید نـــــدیـــــده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت
تر میکنم... تا مبادا، لرزش دســــت هایم را ببینی!!!
مرد که باشی، دوست داری، از نگاه یک زن مــــرد باشی...
نه بخاطر زورِ بازوها بلکه به خاطـــــر...
تکیه گاه بودنت...
به خاطـــــر مرهم بودنت...
به خاطـــــر امنیت آغوشت...
=[مخاطب خاص ندارم ]=

نوشته شده در سه شنبه 1393/06/18 ساعت 20:36 توسط چشمک نظرات |


نوشته شده در یکشنبه 1393/06/2 ساعت 15:32 توسط چشمک نظرات |

دوباره از حال تا محال سفر کردم

تنها برای لمس رویایی که انگار خانه اش را  فقط در سرزمین محالات بنا کرده است

هرچند حال من از محال رویای تو تنها یک "میم"ما بودن را کم دارد

اما همان نیز کافی است برای انکه هر شبم را تا صبح ،مسافر راهی بس طولانی ار حال خودم تا محال بودنت در جویبار لحظه هایم باشم...


نوشته شده در جمعه 1393/05/31 ساعت 18:45 توسط میخک نظرات |

می دانی؟


هنوز پی سالها انتظار


شعرم ناتمام مانده است


" ای مهربان مسافر بی بازگشت من ..


بر روی کدامین دفتر بی انتها


مشق کنم دلتنگی هایم را...
 
 
امروز درست بیست سال از نبودنت می گذرد  ومن مانده ام که  این دل شکسته ی ناماندگار چطور نبودنت را تاب آورده...

   



نوشته شده در دوشنبه 1393/05/27 ساعت 09:16 توسط پیچک نظرات |


نوشته شده در جمعه 1393/05/24 ساعت 15:29 توسط چشمک نظرات |


نوشته شده در شنبه 1393/05/18 ساعت 15:31 توسط چشمک نظرات |

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری
میتوانی گاهی بادبزنش کنی
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود
میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد
میتوانی جوراب هم نپوشی
لاک هم لابد خنک کننده است
بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک
بوی ادکلنت هم میتواند تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کند
فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما
فرض کن گرمشان نمیشود
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل
آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست
آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند
تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا
خنکای بهشت گوارایتان دختران چادری





نوشته شده در جمعه 1393/05/17 ساعت 19:41 توسط پیچک نظرات |


ســـــلام آقـــــا......سفــــره خــدا هـــم داره بــــر چیــده می شـــه
ولـــی خبری از شمـــا نیســـت کـــه نیســـت...
بـــــه رمضان خیلـی دل بستــه بـــودیـم.....ولــی. ...بــــاشـد آقـــا
چشــــم انتظارت می مـــانیــــم
تــــا هـــــر زمـــانی کـــــه خـــــدا صـــلاح بـدانـد

نوشته شده در یکشنبه 1393/05/5 ساعت 08:03 توسط چشمک نظرات |


Design By : Pichak